ویدئو ابریشم بافی در ساسنگ

#ابریشم- بافی در ساسنگ آقای سلطانی و مادر عزیزشان از دماوند مهمان ما بودند. صبح امروز را به گشت روستایی اختصاص دادیم. هوا مه آلود بود و باران ریزی می بارید. به خانه مادر علی رفتیم. (میگویم مادر علی چون بعضی خانم های روستا دوست ندارند به اسم خودشان صدایشان بزنی) مادر علی دو پسر و دو دختر دارد. دخترها شوهر و بچه دارند؛ یکی شان در کرمان زندگی میکند و شوهرش معدن چی است. دیگری در تهران همراه شوهرش سرایداری میکند. برادر علی در کرمانشاه سرباز است و علی هم که دوره پیش دانشگاهی را می گذراند و یک خط درمیان به مدرسه میرود. تازگی ها هم در حوزه ثبت نام کرده و به مادرش گفته برایش زن بگیرد! پدر علی به زحمت نفس می کشد و صدای خس خس سینه اش در اتاق خانه شان می پیچد. مادر علی اما زن محجوب و بی صدایی است. تا سوالی ازش نپرسی حرف نمی زند. از وقتی چند تا گاوشان را فروخته اند جز نظافت خانه و ابریشم بافی کار دیگری ندارد. اردیبهشت ماه که فصل پرورش پیله ابریشم است، یکی از دو اتاق خانه را خالی میکند؛ تخم نوغان را روی زمین پهن کرده و هر روز با برگ توت به کرم ها غذا میدهد. حواسش به گرما و نور اتاق هم هست و زحمت میکشد و صبوری میکند. کرم ها که شروع کردند به تنیدن پیله، تیمار و پرستاری مادر علی دو چندان میشود. خوب که پیله ها تنیده شد نوبت به خشک کردن آنها و جوشاندن و ریسیدن نخ میرسد. از این نخ ابریشم پارچه های خندان رنگی می بافد و حوله و چادرشب بقچه میکند و برای جهیزیه علی در گوشه ای از خانه کنار می گذارد. مادر علی یکی از دهها زن صبور و ساکت ساسنگ است. آرام زندگی میکند و نگاه سنگین و کم توجهی دارد. چشم هایش روشن اما دور است و دستهایش قوی و پیر شده. مادر علی با آن چرخ نخ ریسی و کارگاه ابریشم بافی، در چنان سادگی و قناعتی غوطه ور است که مهمان های من را با خودش به دنیایی از نجابت و سکوت میبرد. @Sasangecolodge #sasangecolodge #اکولوژ #ساسنگ

A post shared by Sasang Ecolodge اکولوژ ساسنگ (@sasangecolodge) on