سالی که گذشت نوشته خانم احمدی مدیر اقامتگاه بومگردی ساسنگ

‍ سالی که گذشت بهترین سال عمر سی و چهار ساله من بود. سالی پر از زحمت و برکت، پر از کار، پر از شور و شوق آفرینش.
سالی سرشار از عشق و لذت، لبریز از محبت و حمایت خانواده، پر از صفا و سادگی همسایه های روستایی و شادمان از خوشی مهمانانی که به خانه ام آمدند.
هر آنچه در سال ۹۶ گذشت، هر چه که خوب بود و زود تمام شد و آنچه که بد بود و انگار تمامی نداشت، به پایان رسید و حالا قدم به سال نو گذاشته ایم.
در تمام روزهای سخت و آسان سالی که گذشت می دانستم کسی هست که پشتم به حضور قاطع و محکمش و قلبم به مهربانی و عشقش گرم است. کسی که به خیال پردازی های من نمی خندد و رویاهایم را نادیده نمی گیرد. کسی که به افکار و نقشه های پراکنده من طرح و قالب میدهد. کسی که در روزهای پر از گریه پای حرفهای آشفته ام می نشیند و در روزهای پر از خنده من، آسوده و آرام است. کسی که نگذاشته من بنشینم و تماشاچی سرنوشت باشم‌؛ کنارم ایستاده، دستم را گرفته و کمک کرده از زیر سایه تقدیر بیرون بیایم.
برادرم دریای آبی آرامی است که در ساحل امنش، سبک و راحت، به استراحت نشسته ام. برادرم کوه استوار محکمی است که پشت تمام دیوانگی های من ایستاده و قله سربلندی است که سکوی پروازهای ذهن آرمان خواه و بلند پرواز من است.

پی نوشت: مهمان ها به بازدید گورستان خالدنبی رفته اند و من در ایوان به تماشای عکس های این سه چهار روز نشسته ام. آمدم عکسی از خانه و هفت سین نوروزی اش بگذارم و سال نو را به دوستانِ جانم تبریک بگویم، اما چنان که افتد و دانی از تماشای عکس دونفره مان و حال خوش تحویل سال نو سرمست شدم که از عشق و مهر برادرم نوشتم و یادم رفت بگویم: “سال نو مبارک و ایام به کامتان باد”